عبد الرزاق اللاهيجي

60

گوهر مراد ( فارسى )

جزء خارج از مفهوم حيوان جزء مختص به هر يكى است ، چون ناطق كه مخصوص انسان است و صاهل كه مخصوص فرس الى غير ذلك . و اين تمام حقيقت مشتركه كه جنس نام اوست لا محاله بعض حقيقت مطلقهء افراد باشد ، پس آن بعض ديگر كه جزء حقيقت مطلقه است خواه مختص به يك فرد باشد چون ناطق ، و خواه مشترك ميان افراد باشد اما جزء حقيقت مشتركه باشد نه تمام حقيقت مشتركه چون حساس ، پس اين هر دو قسم را كه جزء حقيقت مختصه و جزء حقيقت مشتركه باشد فصل خوانند ، اوّل را فصل قريب و دوّم را فصل بعيد . و اگر كلّى نه تمام حقيقت افراد بود و نه داخل در حقيقت افراد ، بلكه خارج بود از حقيقت افراد ، پس اگر مخصوص يك حقيقت بود آن را خاصّه خوانند ، چون مفهوم كاتب قياس به افراد انسان ، و اگر شامل حقايق بسيار باشد عرض عام گويند ، چون مفهوم ماشى قياس به افراد حيوان . و كليات خمس عبارت از اين اقسام باشد . و هر يك از سه قسم اول را ذاتى و هر يك از دو قسم آخر را عرضى گويند . و ذاتى شيء لا محاله جايز الانفكاك ، از آن شيء نباشد به خلاف عرضى ، پس اگر جايز الانفكاك باشد آن عرضى را عارض و اگر ممتنع الانفكاك باشد لازم خوانند . مثال اوّل ، صنعت كتابت مر انسان را و مثال ثاني ، قدرت بر آموختن كتابت مر انسان تام الخلقه را . و چنان كه فصل قريب و بعيد باشد ، جنس نيز قريب و بعيد باشد ، چه جنس را نيز جنس تواند بود و جنس جنس شىء ، جنس آن شيء باشد اما بعيد . و همچنين بعد را نيز مراتب باشد بعيد و ابعد تا منتهى شود به جنسى كه او را جنس نبود و آن را جنس الاجناس خوانند . و هر جنسى كه در تحت جنسى باشد نوع بود نسبت به وى و او را نوع اضافى خوانند ، و آن اعمّ باشد از نوع به معنى مذكور كه نوع حقيقى گويند و اين جنس ، و نوع اضافى منتهى شود